امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 26 روز سن داره

دنیای امیر محمد

واکسن شش ماهگی

سلام ملوسکم بالاخره واکسن شش ماهگی با 10 روز تاخیر در درمانگاهی که کار میکنم زدیم. اونروز خیلی ناله میکردی و تب کردی و تبت قطع نمیشدو دونه های قرمز روی تنت بود. صبح جمعه رفتیم بیمارسان مجیبیان دکتر گفت سرماخوردگی داشتی و با زدن واکسن بدتر شدی. داروها که بهت داد اثر نداشت و دوباره شنبه بردیمت دکتر حجت . آقای دکتر گفتن شبه سرخک گرفتی و باید شربت حساسیت بخوری. خدارو شکر بعد چند روز بهتر شدی و تا یکسالگی دیگه واکسن نداری . ...
14 ارديبهشت 1394

ولادت حضرت فاطمه و روز مادر

وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. امروز تولد حضرت فاطمه زهرا (س) و مصادف با روز زنه.  امسال اولین سالیه که منم مادرم و از این هدیه خداوند بسیار سپاسگذارم. خدایا شکرت ...   ...
21 فروردين 1394

12 فروردین

سلام امیرمحمد مامانی 12 فروردین سال 94 دایی رضا (دایی مامانی)  به گل افشان دعوتمون کردن. من و شما مجبور شدیم همراه مامان جونی بریم آخه ماشین باری باباحسین خراب بود و بابایی مجبور شدن یزد بمونن  اونجا هوا یه کم سرد بود اما خیلی خوش گذشت. جای باباحسین هم خیلی خالی بود....     ...
13 فروردين 1394

سال 1394

سلام گل پسر مامان ساعت 2 و 15 دقیقه و 11 ثانیه بامداد روز شنیه سال تحویل شد . لحظه خیلی زیبایی بود چون اولین سالی بود که سه تایی کنار هم بودیم و خدا را از این بابت شکرگذارم. تیپ عیدت امیر محمد و بابایی کنار سفره هفت سین خونمون امیر محمد کنار سفره هفت سین مادرجون ...
3 فروردين 1394

واکسن چهارماهگی

سلام امیر محمدم دیروز صبح رفتیم درمانگاه و واکسن 4 ماهگیت را با چند روز تاخیر زدیم.خیلی گریه کردی بعدش از شدت گریه خوابت برد . اما وقتی بیدار شدی ناله میکردی الهی مامان فدات بشه خیلی درد داشتی و ازشب تا صبح فقط 2 ساعت خوابیدی. ...
10 اسفند 1393

اولین بارش برف زمستان

سلام عزیز مامانی امروز 4 اسفند ماهه و مصادف با 4 ماهگی شما. خدا رو شکر از دیشب تا حالا برف داره میاد و این اولین برفیه که امسال شروع به باریدن کرده. امروز باید واکسن چهار ماهگیتو بزنم اما چون برف میاد میترسم سرما بخوری چون هنوز تازه سرماخوردگیت خوب شده. دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند حیاط خونمون ...
4 اسفند 1393

....

سلام پسلم همراه زن عمو زهرا و عمه فهیمه به کاموا فروشی رفتیم و یه چند تا کاموای خشکل خریدم. فعلا موفق شدم یکیشو به همراه زن عمو برات ببافم البته زحمت اصلی برای بافت زن عمو زهرا کشیدن ( یه بار دیگه تشکر می کنم )اما امسال برات بزرگه و انشاالله سال دیگه اندازت میشه. ...
3 اسفند 1393