امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره

دنیای امیر محمد

آخرین دلنوشته مامانی قبل از به دنیا آمدن نفس مامانی و بابایی

1393/8/2 8:54
نویسنده : مامانی
229 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل مامانی

30 مهر پیش خانم دکتر مجیبیان رفتم گفتن دیگه وقت تولدته و به احتمال زیاد هفته اول یادوم آبان به دنیا میای. من خیلی انتظار چنین لحظه ای را می کشم که تو را در آغوش بگیرم اما از طرف دیگه هم دلم برای تکون خوردنات، هم دردیات با مامانی در لحظه های شادی و غم و... تنگ میشه. پسر گلم این آخرین مطلبیه که قبل از به دنیا آمدنت می نویسم. ایشاله خدا یه پسر سالم و صالح به مامانی و بابایی بده . مطلب زیر را از سایت امیر رضا برداشتم خیلی قشنگه(البته خاله مهدیه هم از یه جا دیگه کپی کرده)

ساعت ها و دقايق ميگذرد و من لحظه به لحظه حضورت را نزديك تر حس ميكنم... 
پسر نيك سرشت و زيبا روي من ، نميدانم چه حسي درونم جريان دارد كه گاه بيقراره ديدنت ميشوم و گاه دلتنگ تكان هايت.
لحظه اي دلم ميخواهد نرمي تنت را با صورتم حس كنم و لحظه اي ديگر دلم ميخواهد تا ابد در درونم و با من باشي.
گاه دلم هواي بوي تنت را ميكند و گاه بي تاب سكسكه ها و ضربان هايت.
تازه به وجودت عادت كرده ام ، به تكانهاي منظمت ، به عكس العمل هاي آشكار و هشيارانه ات.
هيچ ميدانستي در اين 9 ماه شيرين ،
به عشق تو نفس كشيده ام؟...
براي تو غذا خورده ام؟...
به ياد تو خنديده ام؟...
با فكر و خيال تو خوابيده ام؟....
با تكان هاي تو بيدار شده ام؟....
با شور وشوقي وصف ناپذير ثانيه ها و دقايق و روزها و هفته ها و ماه ها را شماره كرده ام تا انتظار به سر آيد ولي حالا...
حالا كه تا در آغوش گرفتنت تنها و تنها چند روز مانده دلتنگم و غمين.
خدايا ، در باورم نميگنجد...يعني فقط لحظاتي باقي مانده !

ساعاتي تا پايان انتظار؟

ساعاتي تا لحظه ديدار؟

ساعاتي چند تا مادر شدن ؟

ساعاتي تا شروع لحظه هاي ناب اولين بار ها؟

ساعاتي تا تجربه هاي جديد باور نكردني ؟

ساعاتي تا آغاز مسوليت هاي ناشناخته؟

ساعاتي تا درك عشق مادري ؟

ساعاتي تا ديدن و نوازش ثمره عشقمان ؟

ساعاتي تا روبرويي با حقيقتي بس شيرين؟

ساعاتي تا سه نفره شدنمان !

ساعاتي تا بهشتي شدن !

ساعاتي تا به اوج لذت عشق رسيدن........مادري كردن...........بي ادعا عشق ورزيدن !

ميتوانم آيا ؟.......ميتوانم؟........ خدايا كمكم ميكني؟....ميدانم مانند هميشه هوايم را داري ! حس غريبي دارم......حسي ناشناخته..ميدانم اما همه چيز به خوبي پيش ميرود ، پسر من ، پسر روياهايم ، اكنون ديگر آماده شروع زندگيست ! بزرگ شده و بالنده !!! بار الها سپاس كه همه روزها را بي خطر برايم رقم زدي.... ممنونم كه اين شايستگي را در من ديدي و اين لذت و شادي را به من بخشيدي ! پسرم برايت مينويسم تا تك تك اين ثانيه ها را ثبت كنم مبادا فراموش كنم اين روزهاي ناب را .

واي چه لذتي در وصال نهفته است و چه غمي در جدايي !
دقايق آهسته تر ، اين همه شتاب از براي چيست؟ من و پسرم روزها و رازها با هم داشته ايم!
دلم براي همه تكانهايت تنگ خواهد شد.
دلم براي همه اين روزهاي با هم بودن تنگ خواهد شد!
دلم براي همه اين بيقراري ها ، بي خوابي ها ، دردها تنگ خواهد شد !
دلم براي اين همه توجه و ابراز علاقه ديگران هم تنگ خواهد شد!

و در پايان ، پروردگارا باز هم نگاهبان فرشته هاي كوچكمان باش !
و همه كساني را كه در انتظار به سر ميبرند شاد گردان !
 

پسندها (2)

نظرات (0)