خبرای تازه
سلام جیگر مامان
اولین خبر ناراحت کننده سرماخوردگیت بود که خیلی بد هم خورده بودی. بابا حسین اونروز رفته بودن طزرجان و منم وقتی دیدم داری سرفه می کنی زنگ خاله مهدیه زدم و گفتم اگه میتونی بیا دنبالم و بریم دکتر. شانس بد اونروز جمعه بود و فقط بیمارستان مجیبیان باز بود همراه خاله رفتیم بیمارستان و دکتر فروزنیا معاینت کردن و گفتن خیلی بد سرما خوردی. دو روز بعد همچنان سرفه میکردی و هرچی میخوردی استفراغ می کردی همراه بابایی بردیمت پیش دکتر حجت. وقتی وزنت کردن گفت اصلا اضافه نشدی و کلی دعوام کرد و فقط داروی سرفه بهت داد خداروشکر بعد چند روز بهتر شدی.دومین خبر سالگرد پدربزرگ مهربونت (بابای بابایی) بود که آخر صفر خونه مادرجون به همین مناسبت روضه میخونن . ما هم این سه روز اونجا بودیم و کلی بهشون زحمت دادیم.خدا بیامرزدتشون دوستای خوبم برای شادی روحشون یه فاتحه و صلوات بخونین ممنونم. سومین خبر اینکه اولین شب یلدایی بود که پیشم بودی و از این بابت خدا رو شکرمیکنم اما مهمونی این شب را چند روز دیرتر خونه مادرجون گرفتیم و سعیدآقا زحمت کشیده بود و پیتزای خوشمزه پخته بود.


خبرای تازه
