اولین سوغاتی
سلام عزیزم
مامان جونی، بابایی و دایی جواد همراه خاله مهدیه و عمو مرتضی بعد ماه مبارک رمضان به شیراز و یاسوج رفتند. منم خیلی دلم میخواست همراشون برم اما چون شما تو شکمم بودی ترجیح دادم نرم. تو این مدت خیلی دلم براشون تنگ شده اما شما با تکون خوردنات حسابی جای خالیشون برام پر کردی. خلاصه بعد سه روز به یزد برگشتند و برای یکی یه دونه مامان یه کیف خشکل و یه تشک بازی آوردند و اولین سوغاتی را گرفتی.
خیلی دوستت دارمممممممممممم. بوسسسسسسسسسس


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین سوغاتی 

